حکومت تصادف اتوبوس دستگاه اوگاندا

حکومت: تصادف اتوبوس دستگاه اوگاندا تراکتور کامپالا اخبار حوادث

گت بلاگز اخبار حوادث معتاد نیستم ولی شیشه می کشم ، پدرم 3زن داشت، تشریح جنایت عجیب در منزل فساد به وسیله پسر19ساله

روزنامه خراسان با جوان 19ساله ای که در پی ارتباط با یک زن مرتکب جنایت شده است است،گفتگو کرده هست.

تشریح جنایت عجیب در منزل فساد به وسیله پسر19ساله/پدرم 3زن داشت/معتاد نیستم ولی شیشه می کشم

عبارات مهم : جنایت

روزنامه خراسان با جوان 19ساله ای که در پی ارتباط با یک زن مرتکب جنایت شده است است،گفتگو کرده هست.

بخشی از مصاحبه را می خوانید:

معتاد نیستم ولی شیشه می کشم ، پدرم 3زن داشت، تشریح جنایت عجیب در منزل فساد به وسیله پسر19ساله

اسمت چیست؟ میلاد- ر

چند ساله هستی؟ اردیبهشت سال 78 در مشهد به دنیا آمدم

روزنامه خراسان با جوان 19ساله ای که در پی ارتباط با یک زن مرتکب جنایت شده است است،گفتگو کرده هست.

چند خواهر و برادر داری؟ 6 برادر و 3 خواهر دارم

بعد در خانواده پرجمعیتی رشد کردی؟ نه! پدرم 3 زن داشت. الان همه آن ها و از جمله مادر من از او طلاق گرفتند

چرا؟ بیماری عصبی دارد! خیلی سریع به هم می ریزد به همین علت هم کسی نمی توانست با او زندگی کند.

معتاد نیستم ولی شیشه می کشم ، پدرم 3زن داشت، تشریح جنایت عجیب در منزل فساد به وسیله پسر19ساله

مادر تو چه زمانی از پدرت جدا شد؟ من خیلی کوچک بودم درست به خاطر ندارم ولی فکر کنم حدود 2.5 یا 3 ساله بودم که از پدرم طلاق گرفت.

حضانت تو را پدرت به عهده داشت؟ نه! من نزد یکی از خواهران ناتنی ام بزرگ شدم

روزنامه خراسان با جوان 19ساله ای که در پی ارتباط با یک زن مرتکب جنایت شده است است،گفتگو کرده هست.

معتادی؟ نه! ولی به قرص های ترک اعتیاد مانند ترامادول معتاد هستم و زیاد مصرف می کنم!

یعنی اصلا مواد مخدر را تجربه نکرده ای؟ چرا! چند بار شیشه (مواد مخدر صنعتی) کشیده ام که آخرین آن دو روز قبل از وقوع قتل بود!

معتاد نیستم ولی شیشه می کشم ، پدرم 3زن داشت، تشریح جنایت عجیب در منزل فساد به وسیله پسر19ساله

نخستین بار کجا قرص مخدردار استفاده کردی؟ آن وقت حدود 13 یا 14 سالم بود که جهت نخستین بار قرص مصرف کردم

در کلاس چندم ترک تحصیل کردی؟ دوم دبیرستان بودم که درس را رها کردم چون دیگر مغزم نمی کشید و از سویی هم مدام با دوستانم اوقاتم را می گذراندم.

چگونه با آن زن جوان (مهلا) آشنا شدی؟ او را از قبل می شناختم یعنی از طریق یک پیرزن که «خاله» صدایش می کنیم با او ارتباط برقرار کردم.

از شب اتفاق بگو، چه شد که به آن منزل رفتی؟ آن شب یکی از دوستانم به نام محمد با من بود، تصمیم گرفتیم جهت برقراری ارتباط شیطانی نزد آن زن جوان برویم به همین علت هم ابتدا با «خاله» تماس گرفتیم چون فقط او از موقعیت «مهلا» خبر داشت. «خاله» هم جهت ساعت 3 بامداد قرار گذاشت و آدرس منزلی در بولوار طبرسی شمالی را داد.

در بازجویی ها مدعی شدی که ابتدا قرص روانگردان مصرف کردید؟ بله! حدود نیم ساعت قبل از آن که به آن منزل برویم قرص مخدردار استفاده کرده بودیم

آیا قمه ها یا به قول خودت «نیمچه» همراه داشتید؟ ما آن شب پولی نداشتیم به همین علت تلاش کردیم با قدرت نمایی و زورگویی، به هوسرانی خودمان ادامه بدهیم. جهت همین هم هر کدام یک نیمچه برداشتیم!

آن شب چند نفر در آن ساختمان بودند؟ دقیق نمی دانم ولی دو زن و سه مرد در طبقه سوم بودند و مهلا هم در طبقه پایین حضور داشت.

آیا درگیر شدید؟ آن ها هنگامی که فهمیدند ما پول نداریم و به زور متوسل شده است ایم با ما درگیر شدند.

زن ها هم هنگام درگیری در آن منزل بودند؟ نه! آن ها همان لحظات اولیه فرار کردند تنها پیرمردی ماند که نمی توانست فرار کند!

به خاطر پول درگیر شدید یا به خاطر مهلا؟ در مورد نداشتن پول با رضا و هادی(که در منزل بودند) بحث می کردم که رضا مرا زد و بلافاصله به طبقه پایین رفت جایی که دوستم محمد نزد مهلا ایستاده بود! بعد هم من هادی را زدم و به گوشه اتاق انداختم هنگامی که از پله ها پایین می رفتم دوباره با رضا درگیر شدم!

هنگامی که به طبقه پایین رفتی چه دیدی؟ سر و صورت دوستم خون آلود بود او توهم زده بود و فکر می کرد صورتش به دو قسمت مساوی تقسیم شده است است در همین حال رضا برابر من قرار داده شد که من هم چند ضربه با قمه به اوج تنه اش زدم و سپس محمد به کمکم آمد و با او درگیر شد به طوری که درگیری آن ها به بیرون از ساختمان و داخل کوچه کشید.

آیا خودروهای مردم را با قمه تخریب کردی؟ می خواستیم بترسند و بیرون نیایند.

«مهلا» را چگونه از صحنه قتل بیرون بردید؟ او خیلی ترسیده بود، خودش با ما فرار کرد و ما او را به مخفیگاه مان بردیم.

همان لحظه در جریان قتل قرار گرفتی؟ هنگامی که رضا کنار کوچه افتاد فکر کردم دیگر جان ندارد به همین علت از آن جا گریختیم.

کجا رفتی؟ یک شب را که با مهلا و دوستم بودیم! صبح هم به کاشمر رفتم.

چند ضربه به رضا زدی؟ نمی دانم فکر کنم 4 تا 5 ضربه هوا تاریک بود و من هم حال خودم را نمی فهمیدم.

«مهلا» هم معتاد است؟ بله! آن شب یکی از ساقی ها (خرده فروشان مواد مخدر) جهت او مواد آورده بود.

بعد به همین علت بعد از قتل با شما آمد؟ او خیلی ترسیده بود ولی می گفت اگر جهت من مواد و پول جور کنید با شما می آیم که من هم به او قول دادم و او با من آمد ولی آن وقت شب نمی توانستم جهت او مواد مخدر تهیه کنم به همین علت هم خیلی التماس کردم که چند ساعت صبر کند او خمار بود و فقط مواد می خواست!

واژه های کلیدی: جنایت | معتاد | ارتباط | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz